عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
571
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
باك نيست ، و رسد ما را هر چه كنيم ! و در آن پشيمانى نيست ! لختى اهل سعادت بى هيچ موافقت ، لختى اهل شقاوت بى هيچ مخالفت . هؤلاء للجنة و لا ابالى بجفائهم ! و هؤلاء للنار و لا ابالى بوفائهم ! نه به اين وفا ما را سودست ! نه به آن جفا ما را زيان ، هر كه ايمان آورد خود را سود كرد من همانم كه بودم ، بى نظير و بىنياز ! هر كه كفر آورد خود را زيان كرد ، من همانم كه بودم بى شريك و بى انباز ! « يا عبادى ! ، لو انّ اولكم و آخركم ، و نسكم و جنّكم ، و حيّكم و ميتكم ، كانوا على اتقى قلب رجل منكم لم يزد ذلك فى ملكى شيئا ، يا عبادى ! لو انّ اولكم و آخركم و انسكم و جنّكم و حيكم و ميتكم كانوا على افجر قلب رجل منكم لم ينقص ذلك من ملكى شيئا . » و از لطيفها كه به اين آيت تعلق دارد : يكى آنست كه مثل خلق عالم كه در نهاد آدم مجتمع بودند كافر و مؤمن و صديق و زنديق ، همچون مثل بازرگانى است كه مشك دارد ، و آن مشك كه دارد از بيم راه زن در ميان انجدان تعبيه كند ، مشك بوى انجدان به خود كشد ، و انجدان نيز بوى مشك به خود كشد ، چون بازرگان به مقصد رسد و ايمن شود بساطى فرو كند ، مشك و انجدان بر آن نهد باد بر آن جهد ، هر دو به بوى اصلى خويش باز شوند و عاريتى دست بدارند . همچنين در نهاد آدم ، رايحهء مؤمن به كافر رسيد ، و رايحهء كافر بمؤمن رسيد . و آن حسنات كه در دنيا از كافر در وجود آيد همه از آن رائحه مؤمن است كه بوى رسيد ، و آن سيئات و معاصى كه در دنيا از مؤمن بيايد ، آن از رائحه كفر كافر است ، فردا در قيامت بساط عدل بگسترانند ، و باد عنايت فرو گشايند ، حسنات كافر با مؤمن شود و سيئات مؤمن با كافر شود ، حكم اولى و قضاء ازلى در رسد ، عاريت واستاند ، اصل فا اصل دهد ، پاك با پاك شود ، و خبيث با خبيث ، ليميز اللَّه الخبيث من الطيب ! أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ الآية . . . - اين چنانست كه گويند : - نتوان گفتن حديث خوبان آسان * آسان آسان حديث ايشان نتوان من احتشم ركوب الاهوال نفى عن درك الآمال ! خبر ندارى كه پيوستن در گسستن است ، و زندگانى در مردن ، و مراد ها در بى مرادى ! پروانهء شمع را وصال در وقت سوختن است و شمع را زندگى در سر بريدن است !